1
اخبار سایت
اخبار سایت
مرور و تلفیق یافتههای موجود درباره پیامدهای روانی جنگ و بحران بر زنان باردار و راهبردهای حمایتی
دوره 2، شماره 4، 1405، صفحات 839 - 862
1- کارشناسی ارشد روانشانسی بالینی، دانشگاه آزد اسلامی واحد یزد، یزد، ایران.
2- مرکز تحقیقات مراقبت های پرستاری و مامایی، پژوهشکده بیماری های غیر واگیر، دانشکده پرستاری و مامایی، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید صدوقی، یزد، ایران
چکیده :
مقدمه و هدف: جنگ، آوارگی و بحرانهای انسانی از مهمترین عوامل تهدیدکننده سلامت روان زنان باردار و مادران پس از زایمان هستند. این گروه بهدلیل آسیبپذیری همزمان زیستی، روانی و اجتماعی، در شرایط درگیریهای مسلحانه با خطر بالاتر اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی پس از زایمان و اختلال در پیوند مادر نوزاد مواجه میشوند. با وجود افزایش توجه جهانی به سلامت روان در بحرانها، شواهد مربوط به ابعاد این آسیبها، موانع دسترسی به خدمات و الگوهای حمایتی مؤثر برای زنان باردار در بستر جنگ همچنان پراکنده است. این مطالعه با هدف مرور و تلفیق یافتههای موجود درباره پیامدهای روانی جنگ و بحران بر زنان باردار و راهبردهای حمایتی گزارششده انجام شد.
روش: این مطالعه بهصورت یک مرور روایتی/تلفیقی بر اساس ۲۷ منبع علمی مرتبط انجام شد. منابع منتخب با تمرکز بر تجربه زنان باردار و مادران پس از زایمان در زمینههای جنگ، درگیری مسلحانه، آوارگی و بحرانهای انسانی بررسی شدند. دادهها بهصورت تحلیلی و موضوعی سازماندهی شدند و مضامین اصلی شامل پیامدهای سلامت روان، نقش تروما و جابهجایی، موانع دسترسی به حمایت روانی، مدلهای حمایتی چندسطحی، و ظرفیتهای نوظهور فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی استخراج شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که زنان باردار در شرایط جنگ بهطور نامتناسبی در معرض بار بالای پریشانی روانی قرار دارند. شایعترین پیامدهای گزارششده شامل اضطراب، افسردگی، علائم استرس پس از سانحه، احساس ناامنی مزمن، و افزایش خطر افسردگی پس از زایمان بود. مطالعات همچنین به پیامدهای ثانویه مهمی مانند اختلال در پیوند عاطفی مادر نوزاد، کاهش احساس کفایت مادری و فرسایش عملکرد مراقبتی اشاره داشتند. یافتهها نشان داد که این پیامدها نهفقط حاصل مواجهه مستقیم با خشونت، بلکه ناشی از برهمکنش تروما، فقدان، جابهجایی اجباری، فقر، ناامنی غذایی و فروپاشی مراقبتهای روتین مادرانه هستند. از سوی دیگر، موانع دسترسی به خدمات در دو سطح اصلی قابل مشاهده بود: موانع ساختاری، از جمله تخریب زیرساختهای سلامت، کمبود نیروی انسانی و گسست در پیوستگی مراقبت؛ و موانع اجتماعی–فرهنگی، بهویژه انگ مرتبط با مشکلات سلامت روان. در برابر این وضعیت، راهبردهای حمایتی مؤثر در سه سطح شناسایی شدند: مداخلات فردی و بالینی مانند غربالگری و مشاوره کوتاهمدت؛ حمایتهای خانوادگی و اجتماعی برای تقویت تابآوری و کاهش انزوا؛ و مدلهای جامعهمحور و ادغامیافته در مراقبتهای اولیه، بهویژه در بافتهایی که نظام سلامت تضعیف شده است. همچنین، شبکههای اجتماعی و ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی بهعنوان ظرفیتهای نوظهور برای غربالگری اولیه، آموزش، حمایت از راه دور و تسهیل ارجاع مطرح شدند، هرچند بهرهگیری از آنها نیازمند توجه جدی به محرمانگی، عدالت دسترسی و تناسب فرهنگی است.
نتیجهگیری: سلامت روان زنان باردار در شرایط جنگ باید بهعنوان یک اولویت جدی در پاسخهای بشردوستانه و نظامهای سلامت در نظر گرفته شود. پاسخ مؤثر به این نیازها مستلزم رویکردی چندسطحی، غیرانگزا و پایدار است که همزمان بر شناسایی زودهنگام اختلالات روانی، تقویت حمایت اجتماعی، ادغام خدمات سلامت روان در مراقبتهای مادرانه، و استفاده محتاطانه و اخلاقمدار از فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی تکیه داشته باشد. بیتوجهی به این حوزه نهتنها پیامدهای کوتاهمدت برای مادران، بلکه آثار بیننسلی بر رشد کودک، پیوند مادر–نوزاد و سلامت خانوادهها برجای خواهد گذاشت